چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1385

 

به دو تا مکالمه توجه کنید.(هر گونه شباهت اعداد تصادفی میباشد)

۱:تو ماشین رو که انداختی تو کاراژ منو دیدی بعد یادت رفت که اطلاع بدی که داری با من میایی بیرون.نکنه نگران بشن؟

۲: نه قربونت برم .هواسم بود.کسی خونه نیست که اطلاع بدم.

۱: آها.خوب زنگ بزن اطلاع بده .بیان خونه نگران نشن؟

۲: نه .کسی نیست آخه .

۱: بابات؟

۲: یه مسافرت کاریه.

۱: کجا؟

۲: قبرس .بعدش هم لندن.دوباره همین مسیر رو بر میگرده.

۱:پس حسابی سوقاتی میخوری.

۲: نه بابا .گفتم که .رفته یه سفر کاری.اصلا وقت خرید نداره.

۱: اوکی.خوب ماما چی؟

۲: اونم رفته بود آلمان یه سری به دختر خاله اش بزنه که اتفاقی ویزاشون جور شد رفتن آمریکا .

۱: خوب پس بلاخره سوقاتی میخوری.

۲:از این طریق شاید.

................................................

۱: .........( بعد از سلام و احوال پرسی۹ چه خبر؟

۲: سلامتی.دنبال یه ضامن هستم وام بگیرم.

۱: آها .چه قدر؟

۲: ۱۰۰ هزار تومن.

۱: آها...دیگه چه خبر؟

۲:   ۷ ماهه که اجاره خونه ندادیم.یه تیکه زمین داشتیم دارم اونو میفروشم.دعا کن مشتری بیاد.

۱: ان شالله هر چی صلاحه.دیگه چه خبر؟

۲: داروهام تموم شده .منتظرم یه پولی دستم بیاد برم داروهام رو بخرم.

۱:...

۲: اونم مریضه دکترها میگن مثل اینکه مریضیش بده.آخر آبان وقت گرفته بره دکتر.

۱: اگه حالش انقدر بده چرا زودتر نمیره؟

۲: آخه بیمارستان دولتی وقت گرفته اونها هم وقتهاشون دیر به دیره.

۱: آها.....

۲: اون هم افسردگی گرفته .اصلانمیتونه حرف بزنه.فقط گریه میکنه.

۱:...

۲:...

۱:...

۲:....

 

این داستان همین طوری ادامه دارد.

شب قطبی گله کرده بود که چرا آپ نمیکنی.اینم به خاطر گل روی شب قطبی.

 

 

 

Page Rank