چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1384

باورتون نمیشه اگه بگم دارم میرم اصفهان!!!

چند تا پست قبلیمو بخونین متوجه میشین که همین چند روز پیش آرزو کرده بودم.اما...

دارم میرم اما این بار بدون نسترن.شاید تا حالا ۵۰ دفعه رفتم اصفهان اما دفعه آخر فقط با نسترن رفتم و حالا احساس میکنم بدون نسترن زاینده رود خشک میشه.شاید هم برم ببینم اثری از نقش جهان و عالی گاپی !! نیست.

دلم بد جوری گرفته .تو فکر لحظه ای ام که قراره بدون نسترن پا بزارم تو مسجد شیخ.

الان اگه خودمو جر بدم بازم متوجه نمیشین عمق احساسم چیه.فقط یه گوشه شو براتون میگم.

اواخر مهر ماه که تازه دم غروبها باد سرد میوزید تو یه گرگ و میش رفتیم مهر آباد .تو طیاره که بودیم خورشید سر زد.

رفتیم اصفهان و مهمون کسی بودیم که ...

هوا کاملا تاریک شده بود.۲ ساعتی بود که هیچ کدوممون سیگار نکشیده بودیم.آخه ماه رمضون بود.سه تایی رفتیم کنار زاینده رود.عکس چراغونیها افتاده بود رو آب.نشستیم رو لبه باغچه کنار رود.هر سه تا سیگار اتیش زدیم.تو سکوت تمومش کردیم.جالبه که هر سه تاییمون هم ته سیگارمونو انداختیم تو آب.البته نه هم زمان.بی حرفی حدود نیم ساعت داشتیم به رقص ته سیگارا با موجهایی که میخورد بهشون نگاه میکردیم.و همه اینها تو سکوت گذشت.

سکوت...

حالا حق دارم دلم بگیره؟

به هر شکل دارم تعطیلات رو میرم اصفهان .این دفعه هم میزبانهای خوبی دارم.مطمئنم که خوش میگذره و مطمئنم که تو لحظه های سر خوشی یه نفر با بغض تو دلم میگه کاش نسترن هم...

برای همه و از جمله نسترنم تعطیلات خوبی رو آرزو میکنم.

 

Page Rank