X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1385

 

 

در ژوهانسبورگ برف میبارد

چک ما دست آنهاست و پول آنها دست ما

سلیکون های لنگه به لنگه

نمیخواهد با صدای زنگ ساعت بیدار شود

ولی کودک در مهد است

پوست خشکیده لبهایم را میکنم

بعد انار را با نمک نوش جان میکنم

و مردی

مردی با تمام بار زندگی بر دوش

تمام بار یک زندگی

وکودکی که باید برای ماشینی که

داده ام مال خودش باشد

مال خود خودش

تشکر کند

زردی پماد کالاندولا زیر ناخن هایم

زن غش میکند

اما شاید نداند که

همه این منظره های غش آور زیر سر خودش است

شاید هم نیست و من نمیدانم.

با هر حرکتی ناله ای از ته دل سر میدهم

چه قدر تنهایم من

پس کاش حالم خیلی خوب باشد

گاهی از فرشته کوچولو کمک میخواهم

اگر بگوید آمین

کافیست

کسی انگار دستهایم را آنقدر میکشد

که از شانه گویی جدا میخواهد شد

مرد بعد از ماه اکتبر

دلتنگ خواهد شد

و آنگاه حتی بعد از ساعت از ۸ گذشته

خواهد آمد؟

اشک میریزم و آرزو میکنم

از شر این درد معده راحت شوم کاش

۱۵۰ تقسیم بر ۳۰ میشود چند؟

بخش بر خیلی چیزها؟

درد زانوهایم را اضافه کن.

تقصیر من است که نمیدانستم

لازمه ی باروری ویزای شنگن است.

راه تنفسم کاملا بسته است

دهانم خشک شده

پزودوافدرین نجات دهنده است

در عین حال دسته ی ب

برجه العرب زیاد هم آنچنانی نیست

هتل بغل دست آن را پیشنهاد میکنم.

انقباض.انقباض .درد

ویزای انگلیس

سلام شهره جان.من رسیدم لندن.

اه .تازه چشمهایم گرم شده بود

بچرخ.درد بکش.بلند شو.درد بکش.آه بکش

تلو بزن

امشب آب زیاد خورده بودم.

فقط در تبریز شاید بتوان

یک هفته خوابید بی هیچ تنفس دود کشی

ساعت ۵ بیدار می شوم

انگار هرگز بیش از این نخوابیده ام.

خوش به حال همه خواهر دار های دنیا

من که تنهایم

خیلی تنها

هق هق.اشک به پهنای صورت.بغض بی نهایت.

خسته شدم

۲۸ بار فوت کردم

خسته ام .

Page Rank