X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1384

مست کرده بودم.بهار بود.من بودم و یه اکیپ از بچه ها.دل هممون پیاده روی میخواست.زدیم بیرون.شب بود.هوا ملس بود.بوی بهار نارنج مست ترم کرد.رفتیم تو کوچه ارمنی ها.همه پنجره ها باز بود بعضی ها رو تراسهاشون نشسته بودن.زدم زیر اواز که :دره مهتابی میشه

اما گل مهتاب   رو برکه های آب دلش میگیره...

انقدر با انر‌ژی و شاد این ترانه رو خوندم که خیلی ها از پشت پنجره هاشون برام کف زدن و تشکر کردن.اون هم میخندید.شاد بود.

شهریور همون سال تو جاده گرگان- ساری بودیم .اتفاقی نوبت رسید به همین ترانه که چنجر داشت پخش میکرد. هیچ کدوم حرفی نمیزدیم.یعنی مدتها بود که جز سلام علیک به ندرت حرفی بینمون رد وبدل میشد.چشم دوخته بودم به جاده.هوا ابری بود .دلگیر.

انگار باز به سرم زد که التماسش کنم.رو که بر گردوندم طرفش دیدم داره اشک میریزه .منم خودمو رها کردم .از بهشهر تا ساری این ترانه رو گوش کردیم.دوباره و دوباره.

دست دراز کردم و دستش رو گرفتم.اون موقع هنوز نامهربون نشده بودن دستاش.به پهنای صورت اشک میریختیم.سیمین غانم داشت میگفت: تو که دست تکون میدی         به ستاره جون میدی...

امشب اسم یه بلاگ جیگرم رو خون کرد:عشق من خواهرم.

گل گلدون من

ماه ایوون من

از تو تنها شدن

چو ماهی از آب

 

Page Rank